کم مونده این روزا، هرشب دستم رو بگیرم رو به آسمون و زار بزنم. زار بزنم. اشک صورتمو بشوره و من هنوز زار بزنم. زار بزنم.
هیچی درست نمیشه. دیگه زورم به هیچی نمیرسه. کوچولوی بیکفایت و زائدی هستم که دل بسته و حالا با این حجم از رفتنها نمیدونه سر کی جیغ بزنه و توی بغلش گریه کنه.
- ۰ نظر
- ۲۸ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۸